غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
89
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
شد و چون دواخان بدار الملك خود رسيد ايلچيان سخندان نزد تيمور قاآن فرستاد پيغام داد كه اگر ما بىادبى كرديم بجز او سزا رسيديم اكنون مناسب آنكه داماد ما را بدينجانب ارسال فرمايند تا ما نيز كوركوز را اطلاق نمائيم و تيمور قاآن داماد دوا خان را سيورغاميشى كرده شرف رخصت ارزانى داشت اما قبل از وصول او دوا خان كوركوز را ساخته بود و با جمعى كه از نزد قاآن بطلب او آمده بودند گفتند كه ما كوركوز گوركان را بجانب اردوى شاهزاده قيدو فرستاده بوديم و او در اثناء راه وفات يافته و بعد از اين واقعه چنانچه در ضمن وقايع قيدو خان گذشت كرت ديگر ميان دوا خان و لشگر تيمور قاآن محاربه روى نمود و در آن نوبت ظفر و نصرت قيدو خان و دوا خان را بود و چون دوا خان به مرض موت گرفتار گشته طبيب طبيعتش از دواء آن عارضه عاجز شد پسرش كونجك خان بر مسند شهريارى نشست و او در ايام دولت خود ولايتى را كه اولاد قيدو خان متصرف بودند در حين تسخير آورده داخل الوس جغتاى گردانيد و بعد آنكه كونجك خان نيز رخت بكنج لحد كشيد تاليغو خان بن قداعى بن بورى بن ميتوكان پادشاه گرديد و تاليغو نيز بوقت حلول اجل تخت و تاج را وداع كرده ايسبوقا خان بن دواخان رايت سلطنت برافراشت . ذكر سلطنت ايسبوقا خان و لشگر فرستادن او بجانب خراسان چون ايسبوقا در الوس جغتاى لواى خانى و علم جهانبانى مرتفع گردانيد خيال تسخير خراسان بخاطر گذرانيده برادر خود كپك خان و شاهزاده ميسور بن اركتيمور بن بوقا تيمور بن بورى را نامزد آن مهم فرمود و شاهزادهگان با سپاه فراوان از آب آمويه عبور نموده بقتل و غارت و خرابى شهر و ولايات مشغول گشتند امير يساول و بوجاى ولد دانشمند بهادر كه در آن زمان از قبل سلطان محمد خدابنده در حدود خراسان اقامت داشتند چون اين خبر شنيدند به يكديگر پيوسته بكنار آب مرغاب شتافتند و در آن مقام ميان سپاه ايران و توران حربى صعب دست داده كپك خان و يسور ظفر يافتند و لشگريان خراسان عنان عزيمت بصوب عراق و آذربايجان تافته امير يساول و بوجاى با هزار سوار ساعتى پاى ثبات و قرار استوار داشتند و كمال جلادت و مردانگى بجاى آورده آخر الامر امير يساول با هفت نفر جان از آن گرداب فنا بساحل نجات كشيد و بوجاى با چهل سوار آهنخاى مبارزت مىنمود تا وقتى كه آن سواران به تمام كشته شدند آنگاه از غايت سراسيمگى خود را در آب انداخت و يكى از بهادران ماوراء النهر به زخم تيرى جانگزاى آن رود را از خون بوجاى گلگون ساخت و شاهزاده كپك و يسور آن روز تا شب از عقب خراسانيان مىتاختند و پرتل گرفته مردمى انداختند و كپك خان مىخواست كه در ظلام ليل نيز عنان بازنكشد اما شاهزاده يسور مانع آمده گفت بيت چو فيروز گشتى مشو در ستيز * مكن بسته بر خصم راه گريز بنابر آن كپك خان ترك تكاميشى ساير گريختگان داد و شاهزاده ببسور جمعى از اسيران را